♥¸.•°*”˜ رویای آبی ♥.¸.•°*”
الهى ، جهان زندان رندان است ، و جهانيان بهشت آنان ؛ ما را با رندان بدار!
لینک دوستان

 

متشکرم:


برای همه وقت هایی که مرا به خنده واداشتی.

برای همه وقت هایی که به حر ف هایم گوش کردی.

برای همه وقت هایی که به من شهامت و جرأت دادی.

برای همه وقت هایی که با من شریک شدی.

برای همه وقت هایی که با من به گردش آمدی.

برای همه وقت هایی که خواستی در کنارم باشی.

برای همه وقت هایی که به من اعتماد کردی.

برای همه وقت هایی که مرا تحسین کردی.

برای همه وقت هایی که باعث راحتی و آسایش من هستی.

برای همه وقت هایی که گفتی “دوستت دارم”.

برای همه وقت هایی که در فکر من بودی.

برای همه وقت هایی که برایم شادی آوردی.

برای همه وقت هایی که به تو احتیاج داشتم و تو با من بودی.

برای همه وقت هایی که دلتنگم بودی.

برای همه وقت هایی که به من دلداری دادی.

برای همه وقت هایی که در چشمانم نگریستی و صدای قلبم را شنیدی.

به خاطرهمه این ها، هیچ وقت فراموش نکن که:

همیشه برای گوش دادن به حرف هایت آمادگی دارم.

همیشه پشتیبانت هستم.

من مثل کتابی گشوده برایت خواهم بود.

فقط کافی است چیزی از من بخواهی، بلافاصله از آن تو خواهد شد.

می خواهم اوقاتم را در کنار تو باشم.

من کاملاً به تو اطمینان دارم و تو امین من هستی.

در دنیا تو از هر چیزی برایم مهمتر هستی.

همیشه دوستت دارم، چه به زبان بیاورم چه نیاورم.

همین الان در فکر تو هستم.

تو همیشه برای من شادی می آوری به خصوص وقتی که لبخند بر لب داری.

من همیشه برای تو این جا هستم و دلم برایت تنگ است.

هر وقت که احتیاج به درد و دل داشتی روی من حساب کن.

تو در تمام ضربان های قلبم حضور داری.

[ یکشنبه نهم اسفند ۱۳۸۸ ] [ 8:25 ] [ آشنا ]
درباره وبلاگ

♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥
های غریبه !
اینجا کسی هر روز نوار مغزیش را چک می کند
کسی که نگران سایه های مشوش روی دیوار است
کسی که می داند تا جنون ...دو قدم بیشتر فاصله نیست
اینجا کسی است که دل به سکون دیوارهای همسایه داده است
اینجا یک آشــــــــنا با شما حرف می زند .......
♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥
جاذبه رو به زمین نیست آری
من کسانی دیدم فارغ از هر کششی رفته اند
تا بالا تا اوج
آری جاذبه رو به خداست !!!!!!!!!!

♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥
زندگی یک قالی بزرگ است. هرهزار سال یکبار فرشته ها قالی جهان را در هفت آسمان می تکانند تا گرد و خاک هزارساله اش بریزد و...
هربار با خود می گویند: این قالی ای نیست که قرار بود انسان ببافد، این فرش فاجعه است. با زمینه های سرخ خون و حاشیه های کبود معصیت و نقش برجسته های ستم.
فرشته ها گریه میکنند و قالی آدم را می تکانند و با اندوه دوباره بر زمین پهنش میکنند.
من می بافم، تو می بافی، همه می بافند...
رنگ در رنگ و نقش در نقش و رج در رج
می بافیم و میگسترانیم، هرکه آمد طرحی زد و رنگی ریخت و نقشی بافت. آمیزه ای از زیبایی و نازیبایی. طرحی از گناه و صواب
واینچنین شد که قالی آدمی رنگارنگ شد.
گره تو هم تا ابد بر این قالی خواهد ماند.
طرح و نقشت نیز...
وهزاران سال بعد، آدمیان بر فرشی خواهند زیست که گوشه ای از آن را تو بافته ای
کاش گوشه ای را که سهم توست زیباتر ببافی
امکانات وب
قالب وبلاگ
گالری عکس
دریافت همین آهنگ